مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

443

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

ذبول و خشكى و لاغرى مثل حال مشايخ بىاشتعال و التهاب ؛ و گاه بود « 1 » كه به لمس سردى محسوس گردد و نبض صغير و بطئ و متفاوت بود ، الّا در وقت اشتداد « 2 » ضعف كه متواتر گردد و قاروره رقيق و مائى باشد . علاجش ترطيب و تسخين . فصل چهارم : در تب « 3 » دموى حمّى مطبّقه گويند ؛ امّا در عرف مطبقه گويند « 4 » . از غليان خون بىعفونت مىباشد و اين را سونوخس « 5 » خوانند . علامتش سرخى بر روى و چشم و انتفاخ و تمدّد رگها و گرانى و كسالت و عظم نبض و سرخى قاروره و غلظت و بىقشعريره و نافض ابتدا كردن . علاجش فصد كردن و آب جو و عدس به تمر هندى يا غوره يا ريواج و شراب عنّاب به آب زرك يا تمر هندى و شراب غوره و انار ترش دادن ؛ و از عفونت مىباشد . علامتش علامات « 6 » سونوخس با « 7 » زيادتى قلق و اضطراب و تنگى نفس و عظم نبض ، و بعضى مطبّقه اين را خوانده‌اند « 8 » و قسم « 9 » سونوخس دانسته « 10 » اند « 11 » ؛ و حمّى دمويّهء عفنيّهء داخله سه صنف باشد : متزايده « 12 » ، يعنى آنچه روز به روز تعفّن پذيرد « 13 » و زياده از آن بود ، كه تحليل كند و اين شرّ اصناف باشد ، و « 14 » متساويه ، يعنى متعفّن متساوى « 15 » متحلّل بود ، و متناقضه ، يعنى متعفّن كمتر از متحلّل بود . علاجش علاج سونوخس ؛ و امّا دموى خارج عروق حمّياتى بود كه حادث شود از اورام اعضاى باطنى ، مثل دماغ و آلات تنفّس و معده و جگر و كليه ، و معالجات آن مذكور شد .

--> ( 1 ) . ف : باشد . ( 2 ) . س : + و . ( 3 ) . س : + و . ( 4 ) . ف : - امّا در عرف مطبقه گويند . ( 5 ) . ل : سواخس . ( 6 ) . د : علامت . ( 7 ) . س : يا . ( 8 ) . س : - اند . ( 9 ) . ش : - قسم . ( 10 ) . س : داشته . ( 11 ) . س : - اند . ( 12 ) . ف : مبترانده . ( 13 ) . س : يابد . ( 14 ) . س ، ش ، ف : - و . ( 15 ) . س ، ف : مساوى .